ازین درد میسوزم بخودم میپیچم اما دیگه مغزم نمیتونه اجازه بده برگردم بهت
نمیتونم میدونم باز باید همون راه قبلیه دق و درد و ناامیدی رو طی کنم
میدونم این امید دوباره محکومش میکنی باز به ناامیدی و رفتن
با این رنج عشق میسوزم و میسازم و میمیرم و تحمل میکنم اما نخاهم تونست باز برگردم و همون تحقیر تحمل کنم
برچسب:
نویسنده: مهراد شریعتی