خرید بک لینک

در یک تلاقی یخی راه بدشانسی و محبت بهم پیوست. بوی بی محبتی می آمد. چشمشان که بهم افتاد و لحظه ای بعد, بی درنگ, انگار که اصلا همدیگر را ندیدند.

چشمان خسته و قلب پرغصه ی بدشانسی و غرور شکسته اش و عشقی فراموش شده فیلمی درام از پیش چشمانش می گذشت. محبت فخرفروش, که از نگاه بدشانسی حالا نامهربانی بهترین اسم برایش بود, چه بی تفاوت تلاقی یخی را رد کرد.

و در آن همه شلوغی آن تلاقی, هیچ کسی و هیچ چیزی, قلب های جا ماندنه ی بدشانسی و محبت را ندید که هر چند با هم نمی تپید, اما دورادور به یاد هم بودند. ..

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:55 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 23:51

صفحه بندی