هنوز با ستاره ام میخواهم صحبت کنم. بله" با شاینی"
اما خورشید وقت شناس تر از این حرف ها بود و گوشش بدهکار هیچ حرفی نبود.
شب هم که گاه و بی گاه ماه خلوتمان را بر هم میزد. گاهی فکر میکردم نکند کار شکنی کند و بینمان را بر هم بزند.
بزرگ شدیم شاینی همان شاینی و زیباتر از قبل در چشم من. و من روز به روز تاریک تر و بی رمق تر.
این جا را با چند نقطه چین پر کنم بهتر است. .. .. . . .. ... . .خصوصی های من با شاینی هستند خود ش می داند. ..
هر چه که بود یک روز من و شاینی قهر شدیم و آنقدر قهر که حالا دیگر شاینی وجود ندارد. ..
آسمان را باز نگاه میکنم, جیرجیرک ها با جیرجیر ممتدشان میخواهند حواسم را پرت کنند. اما .. ..
برچسب:
نویسنده: مهراد شریعتی